الملا فتح الله الكاشاني

34

تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )

باشد و بسوز تمام ميگريست و دست در محاسن شريف خود زده بود و ميفرمود كه يا دنيا غرى غيرى قد طلقتك ثلثا لا رجعة لى فيك يعنى اى دنيا ديگرى را مغرور ساز كه من فريفته تو نشوم و به تو رجوع نكنم و من تو را سه طلاق دادم در مطلقه ثلث رجعت روا نبود و بعد از آن فرمود كه لعمرك قصير و خطرك يسيروا ملك حقير آه آه من قلة الزاد و بعد السفر و وحشة الطريق و عظم المورد يعنى اى دنيا زندگانى تو بغايت كوتاه است و امر خطير تو اندك و آرزوى تو حقير و زبون آه آه از كمى توشه راه و دورى سفر آخرت و وحشت و ترس آن راه و بزرگى آن منزلگاه معاويه چون اين سخن بشنيد بگريست و گفت رحم اللَّه ابا الحسن آنكه روى بضرار كرد و گفت اى ضرار تو در فراق او چونى و چگونه مىگذرانى فرمود كه اى معاويه حال من در فراق او چون حال ضعيفه ايست كه طفل او را در كنارش ذبح كنند پس بنگر كه حال او چه باشد القصه حق سبحانه بعد از ذكر طاعت بدنيه متقيان بيان طاعت ماليهء ايشان مىكند بقوله * ( وَفِي أَمْوالِهِمْ ) * و در مالهاى ايشان بوده است * ( حَقٌّ ) * نصيبى مقدر و بهرهء معين * ( لِلسَّائِلِ ) * مر خواهنده را * ( وَالْمَحْرُومِ ) * و بىبهره را و آن مستحقى است كه از هيچ كس چيزى نخواهد و گمان مردمان چنان باشد كه او غنى است و به جهت اين وى را از صدقه محروم سازند يا فقيريست كه به جهت كثرت بنات مبتلا بود و يا كسى كه او را سهمى از مال غنيمت نباشد يا مملوكى كه مولى او را نفقه ندهد و يا محارفى كه از حرفه خود چيزى كسب نتواند نمود و يا كسى كه اثمار يا زروع يا انعام وى را نقصانى رسيده باشد عبد اللَّه بن قلابه گفت كه در يمامه سيلى بيامد و مال شخصى را بتمامه ببرد يكى از اصحاب رسول ( ص ) گفت هذا المحروم اين مرد محروم است از براى او توزيعى بايد كرد پس از براى وى توزيعى نمودند و مرويست از حضرت رسول ( ص ) ليس المسكين الذى ترده الا كله و الاكلتان و التمر و التمرتان مسكين آن نيست كه باز گرداند او را يك لقمه يا دو لقمه يا يك خرما يا دو خرما گفتندى پس كيست يا رسول اللَّه فرمود الذى لا يجد و لا يتصدق عليه آن كس كه هيچ چيز را نيابد و كسى تصدق بر او نكند و بر هر تقدير حق سبحانه در روز قيامت فرمايد كه متقيان آنانند كه از مال خود حقى واجب يا تطوعى مقرر كرده بودند از براى خواهنده و ناخواهنده در كنز العرفان آورده كه مراد به حق زكات واجبه نيست زيرا كه اگر مراد اين بودى بايستى كه چنين گفته شدى كه يؤدون ما اوجبنا عليهم پس به اين آيه استدلال نتوان كرد بر وجوب زكات و تسميهء ما يخرج به حق دلالت بر وجوب آن نميكند زيرا كه حق گاهست كه بر وظيفه مقدره اطلاق ميكنند و اگر چه واجب نباشد و چون غرض از ذكر وعد و وعيد كه مستلزم ترغيب و ترهيب است از شاد مردمان است بايمان از اين جهت بعد از اين